تبليغاتX
شب آفتابی

شب آفتابی

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است

وای وای وای
 
وای بر من .........
 
مردم کور.......مردم کور..........
 
میبرندو .........میبرندو ...........میبرند...........
 
و تو همچنان خوابی ..........
 
خواب.... خوابی..............
 
از کجای این شب تیره باید بگم نه از کجای این تیره ی شب..............
 
خنده.خنده........خنده...............
 
نه.....پوس خند .........به تمامی پوس خند .........
کدامین واژه را میبایست من عبور کنم
 
از کدامیین هوا میبایست من جاری شوم
 
از کدامین نگاه میبایست صدا شوم
 
صدا شوم ....صدا شوم... صدا شوم.....
 
وای بر من در این شب ، شب زده ای هم نمیابم....
 
باز هم پوس خند...........
 
به تمامی بر این دنیا..........
 
ادمهای خیالی ...........
میبرندو .....میبرندو.........میبرند.
 
 
 
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط صدای باران |