تبليغاتX
شب آفتابی - قفل زمان

شب آفتابی

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است

 

زمان را به انتظار نشسته ایم ،

به پا خیز

مایوس مشو

لحظه ها می گذرد ،

 و خاطرات را بر جا می گذارد

و تکرار این لحظات است که مارا ،

به انتظاری دوباره دعوت می کند .

یک لحظه را هم نمی توان نگاه داشت ،...

پس قدر ثانیه ها را بدانیم ،

که همین لحظه دیر است ،

شبانه در بن بست انتظار به راه می افتم،

 شاید در سکوت خویش ،

زمان گم شده خود را در یابم ،

تا بتوانم قفل زمان را بشکنم .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط صدای باران