تبليغاتX
شب آفتابی - زمین بی وفا

شب آفتابی

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است

 

خدایا تو را می خواهم وبس

زمین و زمانت بی رحمانه از من عبور کردند

از عظمت خلقت عبور کردند...

غفلتانه تماشاگر این راز نشسته ایم

سخن با ما حجت شده

تلاش را برای دنیا خسته مکن

خویش را آواره زمین سرد مکن

بی وفایی ، رسم وفای این زمین است

زمین را آسمان هم نتوانست با بارشش ،

محبت بیاموزد.

زمین این دنیا باران را هم بخار میکند.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط صدای باران