تبليغاتX
شب آفتابی - عمق سکوت

شب آفتابی

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است

 

در خود ، در ماورای خود فرو رفته ام

کسی را نمی بینم...

حضور، سرگردان است

تا صداقت در خود نباشد ، حقیقت بی معنا میشود

با خود یکی شو ...

تا بندگی را بجای نیاوریم ، حضور بی معناست.

پروردگارا:

من این بار سکوتی را میخواهم ...

که در عمق فریادش حضور خویش را

به ریاضت بنشینم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط صدای باران